احمد على سپهر ( مورخ الدوله )
376
ايران در جنگ بزرگ 1914 - 1918 ( فارسي )
بواسطه ورود ژنرال سايكس بكرمان يكى از آخرين مراكز تبليغات مصفا شده است . طريقههائى كه آلمان در ايران اتخاذ كرد مخصوصا جالب توجه مىباشد زيرا نمونه كوچكى است كه از روى آن ميتوان كليه ماشين پليتيكى وى را فهميد . در هيچ نقطه مثل ايران پرده از روى دسايس و انتريگهاى آلمان برداشته نشده است ، در هيچ مكان منابع و طريق تأثير تبليغات وى اينگونه واضح نبوده است . هميشه از جزء بهتر ميتوان كل را فهميد ؛ تحقيق عمليات كمپانى وانكهوز قبل از جنگ و اقدامات واسموس و نيدرماير در عرض دوازده ماه اخير تا يكدرجه تحريكات دولت آلمان را روشن مىسازد . آلمانها در ايران گاه خود را حامى ايران قلم ميدادند و گاه پناهنده بايرانى مىشدند ؛ چابكى و زرنگى آنها در اظهار دو مطلب متضاد زياد موجب تعجب است . از اعلاميههاى خوانين تنگستان بيانات عوامفريب واسموس را ميتوان خواند . اين جماعت قطاع الطريق كه هنوز به عادات ديرينه خود باقى ميباشند بواسطه نقض بيطرفى ايران اظهار خشم و غضب كرده تقاضا مينمايند كه مهمانان آنها را پس بدهند . مهمانهائى كه تقاضاى پس فرستادنشان را ميكنند همان آلمانها و اطريشىهائى هستند كه از سرحد عثمانى توپهاى مسلسل آورده در تمام مملكت اوراق مهيج اشاعت داده ، باوجود نهى دولت ايران تلگراف بىسيم در اصفهان برپا كردند . براى همراهى و مساعدت با اين جماعت كه از بيطرفى ايران دفاع ميكردند تركها كرمانشاه را اشغال كرده ايالت آذربايجان را مورد تاختوتاز خود قرار دادند و تبريز را گرفته اهالى آن شهر را مورد قتل و غارت سازند . حاميان دموكراسى آلمانها در ايران خود را حافظ دموكراسى و حامى تماميت ملل كوچك جلوهگر ميساختند ، در جنوب لفظ آلمانى و دموكرات مترادف بوده بطوريكه نزد اشخاص جاهل شايد لازمه دموكراسى عامل آلمان بودن مىباشد . مدتها اصفهان مركز انتريگ مىشود . در 4 فوريه 1915 دكتر پوژن با جلال و شوكت شاهانه وارد شده بيرق آلمان و عثمانى را نصب مينمايد . قبل از غروب آفتاب بيرق آلمان را پارهپاره ميكنند اما او مجدد يك بيرق ديگر ميافرازد ، در ماه مه يك دستگاه تلگراف بىسيم كار مىگذارند . پروتست و حكم و خواهش مثل تگرك از حكومت طهران ميرسد اما حكمران اصفهان اجراى حكم مركز را بمماطله ميگذراند ؛ راستى حيف است كه يكچنين بازيچه را از ميان بردارند زيرا هر روز صداى خداوند جنگ ( يعنى قيصر ) در اصفهان شنيده مىشود كه با عبارات بلند فتوحات قشون خويش را شرح ميدهد . از شكست سلاو ، انهدام بحريه انگلستان ، ورشكست شدن بانك انگليس و اضمحلال فرانسه سخن ميراند . در جنوب اصفهان واسموس هم خودش تلگراف بىسيم شده و در چادر تنگستانيهاى ساده رفته شبها با آهن و با برقهاى الكتريكى نشان داده ميگويد من الان با قيصر مشغول گفتگو هستم و قشون ما در فلان نقطه چه فتوحاتى كردهاند . زپلن در عالم وهم هنوز اين واقعه را نميتوان فراموش كرد كه در 20 ماه مه در اصفهان اهالى بقبرستان فولاد شتافتند تا يك زپلنى را كه قند بار داشت و از طرف شمال ميآمد تماشا كنند . اهالى شهر با گردنهاى كشيده مشغول تماشاى آسمان شدند تا بالاخره تاريكى رسيد و اميد آنها مبدل بياس گشت . حوادث بسرعت برق حركت ميكنند ، مناظر تيره مىشود . سيلر خونخوار ميرسد و پوژن را به قدر كفايت خونخوار نميداند . از پوژن ميپرسند براى ما چه كردهء ؟ هيچ ! از او منتظر بودند كه قتل نمايد بلوا برپا كند اما هنوز هيچ نكرده واضح است كه يك آدم بافكرترى لازم است . در 18 ماه مه ونكاير رئيس بانك روس را هنگاميكه از قونسولگرى روس مراجعت ميكرد با گلوله بقتل ميرسانند زمامداران محل يك نفر عرب را كه در خدمت قونسول آلمان بود براى استنطاق ميخواهند اما سيلر او را فورا باصفهان ميفرستند . چيزى نميگذرد كه مستر گراهام ژنرال قونسول انگليس را در خيابان گلوله زده مجروح ميسازند و يكنفر غلام هندى را بقتل ميرسانند . قتل صاف و ساده زوكماير بيكى از رؤساء مينويسد چند نفر انگليسى بفلان نقطه آمدهاند . تاختن بر سر آنها خيلى آسان است فورا حركت كن ، آنها را بكش و تمام اموال و اسلحه و مهمات آنها را بردار و براى نمونه از هر قسم تفنگى كه از آنها برداشتهء يك نمونه براى من بفرست . اين حكم و فرمان ، ما را بمناظر توحش قرون متوسط ميبرد ، مسئله مسئلهء قتل و غارت است نه جنگ . تبليغات آلمان در مشرق چنان كه بايد و شايد مورد توجه واقع نشده ، اشخاصى كه در قبول شرارتهاى لودان و گربيولر ترديد دارند خوب است نظر خود را بدين گوشهء عالم گماشته عمليات آلمانها را ببينند كه فيما بين اصفهان